زن زیباست...

زن زیباست.........چه آن زمان که از فرط ::خستگی:: چهره اش در هم است...

جه آنزمان که خود را ::می آراید:: از پس همه خستگی هایش.....

و چه آنزمان که ::فریاد:: میزند.....

و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را میبینی.....

و چه آنزمان که کودکی جانش را به لب رسانده....

دست بر پیشانی زده و لبخند میزند...

زن زیباست........

آنزمان که خسته از همه تهمت ها و نابرابریها....

باز فراموشش نمیشود......

::مادر:: است.. ::همسر:: است.. ::راحت جان:: است..

چه حکایت جالبیست........

چه حکایت جالبیست........

                             کلمه زندگی با   ::زن::   شروع میشود

و.........

           کلمه مردن با     ::مرد:: 

پس ببال به خودت که....

                               آغازگر زندگی وحیاط بشر هستی....

دخترم...........

دخترم...........

امروز برای تو مینویسم........

سالها بعد اگر به دنیا آمدی و بزرگ شدی.......

قدکشیدی وخانوم شدی...........

دلم میخواهد تو را از تمام پسران محله ودانشگاه دور کنم......

دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی............

دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی.........

دخترم...........

میدانم از من متنفر میشوی.......

میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی......

اما اگر بدانی چطور دل مادرت شکست......گله ای نمیکنی.......

دخترم عاشقی درد دارد...بمیرد مادرت و درد آن روزهایت رانبیند......