تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ | 13:18 | نویسنده : hadi yusefi

 

               
 

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ | 23:44 | نویسنده : hadi yusefi

 

ﺳﺎﻝ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺼﺪ ﻭ ﻧﻮﺩ ﻭ ﺳﻪ !

آره سومین سالِ با هم بودنمون در یک دنیای جدید
ﺳﺎﻝ ﭘﺮ ﺍﻓﺖ ﻭ ﺧﯿﺰﯼ ﺑﻮﺩ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺑﻮﺩ !
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ .
ﯾﮑﺴﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ،ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ
پر رمز و راز  ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ...

ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺳﺎﻝ ﺟﺪﯾﺪ ﺳﺮ ﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺻﻠﺢ
ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ
ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻨﺘﻮﻥ ﺳﻼﻣﺖ،ﺩﻟﺘﻮﻥ ﺷﺎﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﺗﻮﻥ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷﻪ
ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺳﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﯾﺪ

پیشاپیش ﻧﻮﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺼﺪ ﻭ ﻧﻮﺩ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻢ .دوستای عزیز ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺳﺒﺰ

liner (4)

 



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 1:24 | نویسنده : hadi yusefi

درو وا کن با صحبت حلش میکنیم !

38mmhaln2ypjzin6iyo.jpg 

آقایون اگه هدیه میخواید بدید به بانوی توی خونه
به این صورت باشه

 nv3repyrv4i3gipuyre5.jpg

درگیر افکار اون نارنجی ام که شکست عشقی خورده !

il15fss2t22fpeq74v.jpg



تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 1:21 | نویسنده : hadi yusefi

 

پرستاری یعنی مادری کنی برای فرزندی که دچار سوختگی شده، پدری کنی برای جوانی که تازه از زیر تیغ جراحی خلاصی یافته، خواهری کنی تا درد زایمان مادر شدن را در دختر جوان به عشقی همیشگی مبدل سازی، و فرزندی باشی برای سالمندی که گذر زمانه یادش را از خاطره ها برده است.

یعنی اشک در چشمانت حلقه بزند وقتی تو را از آنان که جوانی ات را به پایشان گذاشتی جدا کردند و کمر خم نکنی در مقابل سیل عظیم دردهایی که کوه را از پا در می آورد …

یعنی هنوز که هنوز است دلت برای بیماری بتپد که دست و پایش شکسته بود و تو بی هوا از او مراقبت کردی تا احساس بی کسی نکند؛

یعنی حس انسان دوستی فوق العاده؛

یعنی فرشته وار و بی درنگ بال و پر بزنی و گوش ات بدهکار حرف های این و آن نباشد که نکند ثواب عمل نیک ات کم شود؛

یعنی بی خوابی به سرت زده باشد و خم به ابرو نیاوری؛

و ارزش حرفه ات آنقدرها بالا باشد که مراقبت از بیمار را نعمت خداوند بدانی و برای سلامتی شان از جان مایه بگذاری، که او بماند؛

و الگویت را حضرت زینب (س) بدانی و هدفش را بجویی؛

و دلت در جوشش سرنگ درون آتش بسوزد، ولی نیتت گم نشود؛

و بی قراری کنی برای بیماری که رنج کشیده و درد امانش را بریده است،

با یاد بزرگ بانوی کربلا، روز پرستار را به همه دوستدارانی که گذر زمان از عشق و علاقه شان کم نکرد تبریک می گویم؛ و برای همه سفیدپوشانی که بی مزد و مواجب همت می کنند تا دردی بکاهند و غمی بزدایند، آرزوی سعادت اخروی و اجر الهی خواستارم.

 

پرستار شدیم تا وقتی هر کس که تو فامیل مریض میشه یا کسی یه جاییش درد میکنه یامردمی که یه بلایی سرشون میاد یا کسی که با دکتر و نگهبان و یه پرسنل بیمارستان دعواش شده و عصبانیه و نمیدونی کجا خودشو خالی کنه یاد ما بیفته.

اونوقت توی روز پرستار میان کلی هم بهشون خدمات و سرویس میدیم یه تبریک خشک و خالی زورشون میاد به آدم بگن!

 

هر روزمون مبارک!!!!



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | 17:44 | نویسنده : hadi yusefi

سلام...

مدیونید اگه فکر کنید ای سیبیلو 0021.gifکه به منصور خیره شده و آستیناش رو هم کشیده بالا قصد داره خون منصور رو بریزه... نه >موضوع درس خون ریزی ها بود یه کم غیرتی شده بود وگرنه خیلی آدم با حالی بود ،بلکه

 شش دنگ حواسش به گفته های استاد منصور هست که داره از خون ریزی صحبت میکنه

 اینجا محل قدیمیه پلیس راه یاسوج - شیرازه و این دوستان هم که میبینید همه راننده ماشین سنگین 103.gifهستن و کلاس بدو خدمت رانندگان باریXXLucy_CarService1_PH.gif  و اومدن برا دریافت کارت هوشمند...

من و منصور هم الکی مثلااستادشون هستیم 1.gifکه از طرف هلال احمر رفته بودم تا مبحث مسمومیت،خون ریزی ها و سی پی آر رو بهشون آموزش بدیم...خوب حالا از حاشیه ها بگذریم(مسمومیت با الکل که طرفدارای خاصی داشت پیش این دوستان تا سوالای تخصصی که میپرسیدن!!مثلا پسر همسایمون چندسال پیش فوت کرد دلیلش چی بود؟؟رفیقم تو کماهست کی بهوش میاد؟؟) که وقتش نیست ..تو متن کار بودیم و داشتیم براشون توضیح میدادیم البته کلاس هم زیاد سنگین نبودکه خیلی آکادمیک براشون توضیح بدیم به همین زبون خودشون روان روان سرآخر دیدیم یه نفر از این سیبیلوهای عزیز از اون آخر کلاس (بوفه نشینا)بلند شد و آنچنان مظلوم نمایی کرد (نمیدونم اول خدا بعد شما ،شما دکترید و ما راننده ،شما درس این چیزا رو خوندید،http://cld.persiangig.com/preview/1yng1qmGXR/gif20.rozblog%20(7).gifاگه ما این چیزا رو بلد بودیم الان راننده نبودیم و تعریف و تمجید و استاد بالا استاد دومن و و و و ....)که  دلمون سوخت و  رو آزمون براشون یه چیزایی گفتیم و سخت نگرفتیم..

نتیجه اخلاقی میگیریم وقتی رو کلاس استاد میخاد امتحان بگیره و مطالب زیاده یا میخاد سخت بگیره کافیه یه کم مظلومانه ازش خواهش کنی و یه کم تعریف و تمجیدخودش شرمنده میشه. باور کنید شکلکهای جالب و
متنوع آرویناثرش از 10تا دگزا بیشتره  ...میگه اصلا خودم جاتون مینویسم و سر آخر هم نمره کمتر از 20تو لیستش نمیبینید

 به امید موفقیت بوسیله استفاده از این تکنیک ..انشالا

 



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | 17:22 | نویسنده : hadi yusefi

شماره 1: دانشجویان عزیز در جریان باشید :

مرگ حقه

.
.
.
.
.
سلف دانشگاه وسیله است

 

------------------------------------------------------------------

شماره 2

  یه ﺑﺎﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭواﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻮﺩﯾﻢ  

ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ( ﺯﻥ ) ﺻﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﺠﺎﻟﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﯿﺎ پای ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻘﺶ پسری ﺭﻭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨواﺩ

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﮐﻨﻪ، ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﻬﺶ؟!

ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﻣﺜﻼ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻡ...

 

ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ، ﺿﺎﯾﺲ

ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻧﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯾﻢ ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻭ ﻗﻮﺕ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﺑﯿﺎﻧﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﻨﯿﻢ.

ﺣﺎﻻ ﮐﻞ ﮐﻼﺱ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻨﺘﻈﺮﻥ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﮕﻢ ﺑﺘﺮﮐﻦ ....

ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻃﻠﺐ زﻝ ﺯﺩﻡ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼﻧﺎﺯﮎ ﮔﻔﺘم

 

 

ﺷﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﻪ ﺟﻮﺟﻮﯼ ﮐﻮﺷﻮﻟﻮﺍﻡ، ﻫﻮﺍ ﺷﺮﺩﻩ، ﺑﻒ ﻣﯿﺎﺩ، ﻣﯿﺰﺍﻟﯽ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﻤﻮﻧﻢ؟؟

 

ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻼﺱ ﺗﺮﮐﯿﺪﺍ، ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺻﺤﻨه ﺮﻭ، 50 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻃﺮﻑ!!!

 

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﺎﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ ...

ﺍﺳﺘﺎﺩﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ ﺑﺎﺟﻨﺒﻪ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ بشو ﻧﯿﺴﺘﯽ

-----------------------------------------------------------------

شماره 3

ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﻫﻢ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺍﻭﻧﻴﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺳﺎﻋﺖ

6 ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻟـﺎﺭﻡ ﮔﻮﺷﻴﺶ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺑﺸﻦ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻪ

  8ﺻﺒﺢ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺭﻩ |:

ﻳﻌﻨﯽ ﺁﺩﻡ ﺗﻮ ﻣُﺤﻮﻃﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻫﻢ ﺍﺗﺎﻕ ﻧﺸﻪ

 

------------------------------------------------------------------

شماره 4

 

l یکی از بدترین لحظات زندگی وقتیه که...
همون استادی که باش لج کردی ترم بعد دوباره باش داشته باشی...!!

------------------------------------------------

شماره 5

مورد داشتیم دانشجوی جدیدالورود درخواست برگزاری انتخابات آزاد برای تعیین مبصر کلاس رو به آموزش داده

-------------------------------------------------------------

شماره 6

 

اعتراف میکنم ترم اول(دوران جاهلیت)ک استاد مجبورم کردبرم از اموزش ماژیک بگیرم

 

از کلاس ک اومدم بیرون حسش نبود برم اموزش

.

.

.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 23:53 | نویسنده : hadi yusefi
http://www.foodregime.com/images/Abdominal/6-photo-of-locations-of-pain.jpg

آپاندیسیت = التهاب زایده آپاندیس

محل درد : اطراف ناف(راجعه)و ربع تحتانی راست (مستقیما)ناحیه مک بورنی

 

کوله سیستیت =التهاب کیسه صفرا

  محل درد :شانه راست(راجعه)وربع فوقانی راست (مستقیما)

 باقی در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 23:45 | نویسنده : hadi yusefi
تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ | 2:12 | نویسنده : hadi yusefi

باز هم ســـــــــــــلام

بعد از مدتها دوباره امشب وقتی نظرات رو بررسی کردم دیدم یه نفر یه کامنت گذاشته که باعث شد دوباره ... .

و اینکه دوباره از همه همکلاسیا دعوت میکنم که عضو بشن ...

اما...

انگار همین دیروز بود ، که با کلی استرس و توهم راهی جلسه ی کنکور شدیم وقتی برگشتیم خونه واسه ماست مالی کردن خراب کردن امتحان به همه گفتیم سر جلسه حالمون بد شد، مراقبه خیلی حرف میزد، هوا خیلی گرم بود و هزار تا دلیل الکی...

همه ی اینا گذشت و  خدا ما رو خیلی دوست داشت!!!!و نتایج کنکور ما چهل و اندی نفرهمه شد "پرستاری یاسوج روزانه"

با بدرقه ی خانواده به دانشگاه یاسوج اومدیم تا ۴ سال از بهترین روزهای زندگیمون رو با آدمایی که کلی با هم فرق دارن سپری کنیم. از اون روز به بعد ما شدیم پرستاری 91 یاسوج...

 پراتیک رفتن و تلاش برای شنیدن صدای های فشار خون و آزمایشگاه های پشت سر هم و خسته کننده میکروب ،انگل،بیوشیمی،کارآموزیا تو بیمارستان و سوتی دادنامون و

تیکه هایی که کلاسو می فرستاد هوا، بحثای سر کلاس، خنده ها و دلخوری ها...

امتحانای میان ترمی که دقیقه نودی لغو میشدن...کودکانی که رو لج آخرش میان ترم ندادیم

روانی رو که خودم از امتحان میان ترمش جا موندم و کل کتاب رو با هم امتحان دادم

همه ی این ۵ ترم گذشت و ما هر روز بزرگتر شدیم ما که یه روزی ترم اولی این دانشکده بودیم حالا یه جورایی فسیل شدیم و دیگه فقط یه ترم مونده و کم کم باید بار سفر ببندیم و مثل تمام آدمایی که قبل از ما اینجا بودن به برگی از تاریخ دانشکده بپیوندیم! و حالا یک ترم بیشتر از با هم بودن نمونده و ما فقط چند ماه برای زیباتر کردن خاطراتمون فرصت داریم......

 

«داخــلی جــراحـی»، «کودکـــان» ها دادیــــم

جـــزوه و صــد کتـاب، تـو مغـــــزها جــا دادیــــم

سـر نیـــم نمــره مــا کلی جان ها دادیـــم

تــرم 6... تـــرم6... مــا داریــم می آیــــیــــم



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 13:52 | نویسنده : hadi yusefi

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

چهارشنبه



تاريخ : جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ | 15:17 | نویسنده : hadi yusefi
تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ | 15:5 | نویسنده : sayadi tahmineh

دوست عزیز خانم عاطفه آرام زاده

درگذشت پدربزرگ گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای شما صبر و برای آن مرحوم آمرزش مسِئلت دارم.



قیام مقدس امام حسین(ع) دو چهره دارد که بر اساس آن، کارها تقسیم شد: یکى جانبازى ،فداکارى و «شهادت»، دیگرى « پیام رسانی». نقش اساسى زنان در وظیفه دوم، تبلور یافت. البته زنان در تربیت رزمندگان و تشویق آنان نیز نقش ایفا کردند؛ اما وظیفه اساسى آنان، «پیام‏رسانى» بود.

در باره نقش زنان در تبلیغ نهضت حسینى و اسلام، ابتدا دو مقدمه را باید بیان کرد:

1- طبق روایات، تمام کارهاى سیدالشهدا(ع) روى حساب بود و علت این که به رغم آگاهى از خطرات سفر، اهل بیت را همراه خود به کوفه برد، الهامی بود که خود حضرت در پاسخ برادرش محمد حنفیه بیان می کند: «ان الله شاء ان یراهنّ سبایا؛ خداوند چنین خواسته است که آنان (اهل بیت) به اسارت برده شوند. »(1)

در حقیقت امام(ع) با این کار، مبلغان خود را به شهرهاى مختلف و حتى به قلب حکومت دشمن فرستاد و پیام خود را به گوش همگان رساند.

2- در حادثه کربلا ، مردان و زنان هر دو مسئولیت و نقش دارند؛ ولى هر یک در مدار خود و بدون خارج شدن از حریم خویش.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ | 14:52 | نویسنده : sayadi tahmineh

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)و  حضرت ابالفضل العباس (ع)تسلیت باد.



تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ | 23:35 | نویسنده : hadi yusefi

«پيکر مطهر و معظم شهيدان هرجا آرام گيرد ياد مبارک و آرامبخش و بهجت انگيز خود را در فضا مي‌پراکند و صفا و معنويت مي آفريند. دانشگاه علوم پزشکی یاسوج هم اميد است با قدوم اين شهيدان منشا خير باشد»

سلام شهید...سلام شهادت…سلام برادر

این خانه را تو آباد کردی، آبادی این ملک از توست. نام تو بلند است...  

بلندتر از همه نام‌ها. از اینکه ما گمشدگان تو را «گمنام» خطاب می‌کنیم، ما را ببخش

نام این ملک از توست، نام این شهر از توست، نام این خانه از توست، نام این خیابان از    

توست، نام این کوچه از توست؛ نام این دل...این دل...این دل...  

 به خانه‌ات خوش آمدی برادر... 

 لابه لای این همه دلاوری ها برای گمنام های نام آور و نام آوران گمنام، با این دستان خالی از داشته ها و کوتاه از نداشته ها چگونه بنویسم، خودگذشتگی ها را، ایثار و لب تشنگی ها را. 

ای شهید گمنام نام آور! تو پلاکت را گم کرده ای و من خودم را. تو بگو من در این بحبوحه جهاد اکبر چگونه بیابم پلاکت را .... راهت، مسیرت انتخابت، ارزشهایت، تعصب ها و غیرتت را، لابلای کدام خاک جستجو کنم، گمنامی تورا با کدام واژه معنا کنم. 

ای شهید گمنام نام آور! چگونه است که ابهت نام شهید در کنار گمنامی تو در ذهنم خط پررنگ راه شهیدان را تجلی میکند نه آنکه یاد و نامشان مهم نباشد نه بلکه یادشان فرعی است از اصل راهشان. 

ای شهید گمنام نام آور! از کجای ایران میهمان توام که در هر دیاری تبلور نامت تداعی راهت است. عنایتی کن حقیقت از کلاممان دور نشود و غیرت در رگهامان جاری باشد و بر پای ارزشها تساهل و با اصول تسامح نکنیم. دعایم کن ای شهید گمنام نام آور که یادمان بماند خون دیروز شهدا خرج آسایش امروز ما گشته. 


نه جامه ای، نه پلاکی، نه عطر خاطره ای نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای نه واژهای، نه کلامی، نه بانگ آوازی نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم! ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای، توکیستی گل پرپر که در عبور از خاک میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای نمی شناسمت؟ اما چه می درخشی تو که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای تو آن قدر به خدای امید نزدیکی که دست سبز گشایش برای هر گره ای دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای

به مناسبت تدفین پیکرمطهرشهدای گمنام در دانشگاه علوم پزشکی یاسوج


برچسب‌ها: آزاد

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ | 16:29 | نویسنده : sayadi tahmineh

دوست عزیز خانم حرمت افروزه

درگذشت عمه گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای شما و خانواده محترمتان صبر و برای روح آن بزرگوار آرامش مسئلت دارم.


برچسب‌ها: تسلیت

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ | 13:33 | نویسنده : sayadi tahmineh
سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!
این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد:
ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.
سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم، اجازه هست؟
گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ | 23:50 | نویسنده : hadi yusefi

         smileyصدای اسپیکرها باااااالا...باااالاااااا...خیلی باااااااااااااااااااااااااالللااااااااااsmiley
                                                        smileyدست دست دست smiley
                                        هوووو هووووو جییییییییییییییییغ

مهرماه ماه قشنگیه و مملو از هدیه های قشنگیه که خدا از آسمون برامون فرستاده...

صادق جان به رسم عادت تولدت مبارکـــــــــ(93/7/23)
حالا همه با هم میخونیمsmiley
جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس

تولدت مبارک تولدت مبارک

تولدت مبارک تولدت مبارکsmiley

هوووو هوووووووووووووووووو

دوباره همه باهم دسسسسسست دسسسسسسسسسست
smiley

 



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ | 21:53 | نویسنده : sayadi tahmineh
عکس دوران کودکی کدام بازیگر؟؟؟

۱

کودکـــی بازیگران ایــرانی 1

 

۲

کودکـــی بازیگران ایــرانی 1

۳

kodaki Bazigaran 18o 1 عکس های دیدنی و کمیاب از کودکی بازیگران زن ایرانی

۴

kodaki Bazigaran 18o 7 2 عکس های دیدنی و کمیاب از کودکی بازیگران زن ایرانی

۵

عکسهایی از کودکی بازیگران زن و مرد سینمای ایران



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ | 23:15 | نویسنده : elahi omid
تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ | 11:7 | نویسنده : sayadi tahmineh

 

بندگی کن تاکه سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف ، برو در کوى دوست
تا چو اسماعیل ، قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند
عیدتون مبارک



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر ۱۳۹۳ | 20:52 | نویسنده : sayadi tahmineh

شهادت امام پنجم شیعیان ، امام محمد باقر (ع)را به ساحت مقدس صاحب الزمان (عج) و همه مسلمین تسلیت عرض  میکنم.



تاريخ : یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ | 19:54 | نویسنده : sayadi tahmineh



تاريخ : جمعه چهارم مهر ۱۳۹۳ | 9:6 | نویسنده : sayadi tahmineh

سالروز نورانی ترین پیوند هستی مبارک

 



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۳ | 14:1 | نویسنده : sayadi tahmineh



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۳ | 13:49 | نویسنده : sayadi tahmineh
میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی

دانشجو بود…دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته... باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه‌ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه‌های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه‌ها شنیدم که یه عده از بچه‌های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن…
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه‌ها صدام میکنن>>”"حمید..حمید…حاج آقا باشماست”"
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
- یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…..


تاريخ : پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۳ | 13:36 | نویسنده : sayadi tahmineh
من به ایران مهاجرت کردم و خدا را شکر می‌کنم. این کشور ولایت فقیه را دارد و دلیل ماندگاری این کشور ولایت فقیه است و اگر کشور دیگری به اینجا حمله کند من از اینجا نمی‌روم. ژاپن هم برای من عزیز است، اما اینجا وطن معنوی من است.

بخش اول مصاحبه خبرنگار مصاف با مستبصر ژاپنی، خانم اتسوکو (فاطمه) هوشینو.


•    از چگونگی آشنایی تان با اسلام شروع کنیم؟

آشنایی من با دین اسلام به خاطر حادثه 11 سپتامبر بود. وقتی آن صحنه را دیدم اولین لحظه خیلی شوکه شدم، بعد به خودم آمدم و فکر کردم که آیا ممکن است یک حادثه ای بطور طبیعی این گونه دیده بشود؟!

و به قول معروف رایحه توطئه شنیدم، چون درست شبیه به یک صحنه فیلم هالیوودی بود، و هم خیلی زحمت می کشیدند که در مورد دین اسلام سیاه نمایی کنند.

من در مورد دین اسلام خوب نمی دانستم اما چون همیشه از شبکه های تلویزیونی صحبت ازاسلام بود و از اسم های مسلمانان مثل، محمد، علی و... استفاده می کردند، من ناچار بودم به دین اسلام علاقه مند بشوم تا ببینم اسلام چه دارد که آنها مجبور هستند این قدر جنجال راه بیندازند، من نمی دانم اما باید خیلی مهم باشد، و بعد من شروع کردم به مطالعه.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۳ | 1:12 | نویسنده : hadi yusefi

چشم ها را باید شست...

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم؛ جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
بیماری فکری و روان نامش “غفلت” است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.



تاريخ : چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ | 21:3 | نویسنده : sayadi tahmineh

 



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۳ | 12:26 | نویسنده : sayadi tahmineh

پیغام‌گیر حافظ:

رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

______________________________________________________


پیغام‌گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم



ادامه مطلب
  • سیادت
  • سبزوار